انتظار عطر یاس
وبلاگی از زبان یک معلم درباره عطر یاس

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

آسيب شناسي مهدويت
رجعت
دستاوردهاي حكومت
برنامه‌هاي حكومت
ظهور
جهان در آستانه ظهور
انتظار سبز
ديدار يار
فوائد امام غايب
غيبت
امام مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف در نگاه ديگران
امام مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف در آينه قرآن و روايات
از ولادت موعود تا شهادت امام عسكري علیه السلام
امام مهدي عجل الله تعالی فرجه الشریف در يك نگاه
ضرورت طرح مباحث مهدويت

جستجو

دوستان من



Powered By
mahdiblog.COM

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه بیست و چهارم مهر 1393 توسط ثریا ح

 

ای بسته نقاب روی رخسار        در حسرت اندکی نگاهم
هرچند روی ز پيش من دور        يک لحظه ز ياد تو نکاهم
در روز و شبی که گشته تاريک        در اوج فلک تويی تو ماهم
گنج دل خويش از که پنهان ؟        من گنج دل کسی نخواهم

آقاجون! خیلی دلم گرفته! از خودم! اینقدر بی لیاقتم که حتی شرمم میشه حرف دلم را با شما بگم.

میگویند بعضی حرفها را نزنی تبدیل به درد می شه. نمیخواهم دردی تو دلم باشه. جز شما کسی مهربانتر به من نیست. این را خوب میدونم.

گاهی اتفاقاتی در زندگی آدم میفته و اشتباهاتی انجام میده که باعث میشه انتظار بکشه. انتظار وقتی بدون جواب باشه کشنده میشه. من شرمنده ام از شما. گاهی فکر میکنم اگه هر کدوم از ما یه کوچولو از این انتظارا برای شما میکشیدیم تا الان اومده بودین.

آقا! امیدوارم همه انتظارای عالم فقط انتظار برای فرج شما باشه.....


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 توسط ثریا ح

 

دانشجو بود..... دنبال عشق و حال...... خیلی مقید نبود...... یعنی اهل خیلی کارها هم بود.....تو یخچال خونشون مشروب هم میتونستی پیدا کنی...

از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم. قرار شد با حضرت آیت الله العظمی بهجت هم دیدار داشته باشن. از این به بعد را بذارید خودش براتون تعریف کنه:

وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت بچه ها تک تک وارد میشدن و سلام میکردن....آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن. من چند بار خواستم سلام بگم.... منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن...اما اصلا صورتشونا به سمت من برنگردوندن.... در حالیکه بقیه را خیلی تحویل میگرفتن...

یه لحظه تو دلم گفتم: «میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه... تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره!!!! تو که خودت میدونی چقد گند زدی!!!!!»

خلاصه خیلی اون لحظه تو فکر فرو رفتم. تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم... وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب را شکستم، کارامو سر و سامان دادم، تغییر کردم.

مدتی گذشت یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم وایسادم.

از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم. چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم منو هم بنویسن.

اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت من دم در سرمو پایین انداخته بودم، اون دفه ایشون صورتش را به سمتم نگرفته بود تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدا میزنن:« حاج آقا با شماست....»

نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر... آهسته در گوشم گفتن: «یکماهه که امام زمانت را خوشحال کردی......»

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه سی و یکم تیر 1393 توسط ثریا ح

با سلام ای آقا ...

شبتان مهتابی ...

روز میلاد شما در پیش است ...

عرض تبریک آقا ...

و کمی بیتابی ...

چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد! ...

کوچه ها منتظرند ...

دشت ها حوصله ی سبزه ندارند دیگر ...

پس چرا دیر آقا ؟! ...

ای نفس ها به فدای کف نعلین شما ! ...

اندکی تند قدم بردارید

سراینده : محمد عابدینی


نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم خرداد 1393 توسط ثریا ح

شعبان بهانه ای است برای دوستی با خدا ، لحظه هایتان سرشار از این دوستی باد.


نوشته شده در تاريخ شنبه دهم خرداد 1393 توسط ثریا ح

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد
عطر نفس بقیه الله آمد
با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین
یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد

 

دامن علقمه را عطر گل یاس یکی است
قمر بنی هاشمیان در همه ناس یکی است
سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب
نام زیبای اباصالح و عباس یکی است

 


نوشته شده در تاريخ شنبه دهم خرداد 1393 توسط ثریا ح

ﺧﺒﺮ ﺁﻣﺪ ﺧﺒﺮ ﺁﻣﺪ ﺧﺒﺮﯼﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺖ / ﺳﺮ ﺧﻮﺵ ﺁﻥ ﺩﻝ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺁﮔﺎﻩ ﺍﺳﺖ

ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﯿﺎﯾﺪﺷﺎﯾﺪ / ﭘﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﭼﻬﺮﻩ ﮔﺸﺎﯾﺪ ﺷﺎﯾﺪ

ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻟﺤﻦ ﺧﻮﺵ ﺁﻭﺍﯾﻲﺍﻡ / ﺩﺭﺑﻪ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﺍﻡ

ﺍﻱ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﮐﻮﭼﻪ ﺯﻣﺎﺩﻭﺭ ﺗﺮ / ﻧﻐﻤﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﭘﺮ ﺷﻮﺭﺗﺮ

ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﺭﺍﮐﻢ ﮐﻨﻲ / ﻣﺤﻨﺖ ﺍﻳﻦ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﻨﻲ

ﮐﺎﺵ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﻣﺎ ﻣﻲﺷﺪﻱ / ﻣﺎﻳﻪ ﯼ ﺁﺳﺎﻳﺶ ﻣﺎ ﻣﻲ ﺷﺪﻱ

ﻫﺮﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﻧﺎﻳﻞﺷﻮﺩ / ﻳﮏ ﺷﺐ ﺣﻠّﺎﻝ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﺷﻮﺩ

ﺩﻭﺵ ﻣﺮﺍ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺷﻲ ﺩﺳﺖﺩﺍﺩ / ﺳﻴﻨﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻋﻄﺸﻲ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ

ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﻟﺒﻢ ﺁﺗﺶﮔﺮﻓﺖ / ﺷﻌﻠﻪ ﺑﻪ ﺩﺍﻣﺎﻥ ﺳﻴﺎﻭﺵ ﮔﺮﻓﺖ

ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻣﻪ ﺟﺎﻥ ﻣﻦﺍﺳﺖ / ﻧﺎﻣﻪ ﺗﻮ ﺧﻂ ﺍﻣﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ

ﺍﻱ ﻧﮕﻬﺖ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ / ﺑﺮﻣﻦ ﻇﻠﻤﺖ ﺯﺩﻩ ﻳﮏ ﺷﺐ ﺑﺘﺎﺏ

ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﺯﭼﺸﻢ ﺗﺮﻡ / ﺗﺎ ﺑﺘﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺭﺧﺖ ﺑﻨﮕﺮﻡ

ﺍﻱ ﻧﻔﺴﺖ ﻳﺎﺭﻭ ﻣﺪﺩ ﮐﺎﺭﻣﺎ / ﮐﻲ ﻭ ﮐﺠﺎ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﻳﺪﺍﺭ ﻣﺎ؟

صلوات برای شادی روح سراینده مرحوم آقاسی

 


نوشته شده در تاريخ جمعه نهم خرداد 1393 توسط ثریا ح

اسلام گرایی و گسترش اندیشه دینی در دهه های اخیر و رشد روز افزون تشنگان مباحث اسلامی بخصوص معارف مهدویت در میان جوامع اسلامی، دشمنان را بر آن داشته که در مقابل این سیل خروشان، سدی ایجاد کنند تا شاید از امواج آن بکاهند و روند آن را کندتر کنند. در این راستا دشمن برای مبارزه با اسلام گرایی راههای مختلفی را در پیش گرفته  است از جمله تهیه فیلمهای سینمایی کارتونی، بازی های رایانه ای، تبلیغات گسترده علیه اسلام و ... در این میان شاید بتوان ادعا کرد که از میان آموزه های دینی اسلامی، مهدویت از مهمترین و اثرگذارترین آموزه هاست. در حقیقت حیات جوامع اسلامی و امید به آینده روشن در اعتقاد به این آموزه  و ایمان به آن نهفته است. دشمن به این مسئله پی برده و با تمام توان شروع به فعالیت علیه این آموزه حیاتی  کرده است.  انکار این آموزه ، سعی در تحریف در آن، تحمیل مدلها و نمونه های ساخته خود به عنوان مدل مهدوی به جوامع انسانی و اسلامی، حمایت از مدعیان دروغین و القاء سوالات و شبهات  از جمله تلاشهای آنان است.

در نگاه اول این حرکت دشمن بسیار مخرب و آسیب زاست. اما در حقیقت مصداق روشن این سخن است که: «عدو شود سبب خیر اگر خدا حواهد» چرا که ماندن در شک و تردید اگرچه جایگاه بدی است ولی معبر و گذرگاه خوبی است برای مومنانی که با پیگیری مسأله و تحقیق و سوال از اهل علم  و دانایان به آن موضوع به نتیجه قطعی می رسند و ایمان و معرفت خود را افزایش می دهند.

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه نهم خرداد 1393 توسط ثریا ح

سه شب اومدم تو خونه ات روی فرش تو نشستم

دلشکسته دست خالی دل به الطا ف تو بستم

سه شبه با چشم گریون توی خونت در طوافم

با همه بدی که داشتم دادی اذن اعتکافم

صاب خونه دارم یه خواهش من به عنوان یه مهمون

بیاو به جان زینب دیگه رو توبر نگردون

صاب خونه بذر امیدرو تو دلم دوباره کاشتی

چگونه شکر تو گویم که تو کردی با من آشتی

مهمونی چه زود تموم شد دل من داره میگیره

مهمونت داره یه خواهش رو پای مهدی بمیره

(کارگر)


خدایا خانه ات گشته مطافم به دور کعبه دل در طوافم

مگر پرونده من را ندیدی که دادی باز اذن اعتکافم

خدایا بر دل سوزان زینب به حق قاری قرآن زینب

تو لطفی کن که با امضای زهرا شوم در کربلا مهمان زینب


در این سه شب اعتکاف شیدا بودیم

شیدای محبت تو مولا بودیم

انگارچنان یتیم و مسکین و اسیر

افطار سر سفره زهرا بودیم

سه شب تا صبح استغفار کردیم

به جرم خویشتن اقرار کردیم

کنار سفره مولا نشستیم

سه شب با کوثرش افطار کردیم

 (آقای یعقوبی مشهد )


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 توسط ثریا ح

باز هم روز پدر دیگری از راه رسید و من همچنان در حسرت دیدار پدر و گفتن کلمه «بابا» ماندم. پدر آسمانی ام! روزت مبارک. با دلی سرشار از عشق تو و ذهنی مملو از یاد تو...راهت پر رهرو باد!

ب، الف، ب، الف! بخوان: بابا

بعد از این انتظار طولانی/خواهد آمد به شهرمان بابا

 

می نویسم زمین که قابل نیست/کی می آیی از آسمان، بابا

 

آمدم من به پیشواز شما/دست خود را بده تکان بابا

 

تا ببینم در ازدحام حضور/تو کدامی در این میان بابا؟

 

تو که یک عمر در سفر بودی/بیشتر پیش مان بمان، بابا!

 

باز من بی توام، تو؟ آن بالا/باز موضوع امتحان: بابا!

نغمه مستشارنظامی

دختر کنار سفره ی عقدی مقدس بود, این سفره هم بابای خوب خانه را کم داشت
آن سفره جای آب و بابا, اشک و دلتنگی, این سفره جای شوق اندوه دمادم داشت
 
چشمش به قاب عکس بابایش که می افتاد آن خاطرات دور در ذهنش ورق می خورد
تنها سه سالش بود بابا پر کشید و رفت تنها سه سالش بود یعنی اینکه کم کم داشت 
 
در ذهن او لفظ پدر ملموس تر می شد, با خلوت گرم پدر مانوس تر می شد
تنها سه سالش بود اما خوب می فهمید, اندازه قلب پدر در سینه اش غم داشت
 
هفده بهار از آن زمان مثل خزان رد شد, هفده خزان در نقش یک ابر بهاری بود
هفده کلاس زندگی بی پدر را او در درس بابا آب یک اشکال مبهم داشت
 
بابا فقط با آب یا با نان که بابا نیست! بابا خودِ هستی, خودِ بودن, خودِ عشق است
او مشکلش این بود,تنها آب خالی... نه!  باید که طعم آب را با عشق توام داشت
 
آری همان عشقی که بابا داد و او حل کرد درتک تک سلولهای روح و جسم خود
درجفت گلبرگی که بعد از رفتن بابا, در هر زمان هی روز و شب تر بود, شبنم داشت...
 
یک آن صدایی آمد و او را به خود آورد, این بار سوم بود عاقد خطبه را می خواند
در دل به بابا گفت: ((بابا! کاش بودی و...)) یک آن پدر را دید...آن لحظه پدرهم داشت
 
با چشمهایی آسمانی دختر خود را می دید و لبخندی به اشک چهره اش می زد
لبخند بابا قلب او را مطمئن تر کرد, بابا همیشه خنده ای گرم و مصمم داشت
 
دختر دلش را زد به دریا, مثل چشمانش... عاقد جوابش را گرفت و عشق جاری شد
حالا فقط در چشم تنگ مردم دنیا این سفره بابای شهید خانه را کم داشت...


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 توسط ثریا ح

عزیز علی ان اری الخلق و لا تری

بسیار سخت است که خلق را ببینم وتو را نبینم

 

 

ما با تو که روبرو شدیم آقا جان!

پیش تو بی آبرو شدیم اقا جان!

خواندیم تو را و خودمان خوابیدیم

چوپان دروغگو شدیم آقا جان!

نه شرم و حیا، نه عار داریم از تو

اما گله بی شمار داریم از تو

ما منتظر تو نیستیم
آقاجان!

تنها همه «انتظار» داریم از تو

اللهم عجل لولیک الفرج



نوشته شده در تاريخ جمعه پنجم اردیبهشت 1393 توسط ثریا ح

دارد دل ودین میبرد از شهر شمیمی

افتاد نخ چادر او دست نسیمی

تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم

با دست خودش داد اناری به یتیمی

حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را

بخشیده به همسایه؛ چه قرآن کریمی

در خانه زهرا همه معراج نشینند

آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی

آتش مزن آتش؛ در ودیوار دلش را

جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی

حالا نکند پنجره را وا بگذاریم

پر پر شود آن لاله زخمی به نسیمی

یا فاطر بحق فاطمه عجل لولیک الفرج

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم فروردین 1393 توسط ثریا ح

عید است ولی بدون او غم داریم
عاشق شده ایم و
عشق را کم داریم

ای کاش که این عید ظهورش برسد
این گونه هزار
عید با هم داریم

روزها نـو شـــده کهنـــه تـر از دیـــروز است

گـر کند مهـــدی زهـــــرا نظری نـوروز است

لحـظـــــه هــا در تـپـــش و تــب آمـــدنــش

آســمـــان چــشــــــم بــه راه قــــدمــــش

ای خـدا کاش شـود سال نوام عیـد فــــرج

که نگــاه نگــــرانــــم منتـظـــر آن روز است


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم فروردین 1393 توسط ثریا ح

اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري             کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي               اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟       برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما               کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت       کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392 توسط ثریا ح

 

از مباحث مربوط به زندگي امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) طول عمر آن بزرگوار است. براي بعضي اين سؤال مطرح است كه چگونه ممكن است انساني، عمري چنين طولاني داشته باشد؟!

سرچشمه اين سؤال و علت طرح آن اين است كه آنچه در جهان امروز، معمول و متداول است عمرهاي محدودي است كه حداكثر بين 80 تا 100 سال طول مي‌كشد و بعضي با ديدن و شنيدن اينگونه عمرها، نمي‌توانند يك عمر طولاني را باور كنند يا آن را دور مي‌شمارند. وگرنه عمر طولاني از نظر عقل و دانش بشري امري غير ممكن نيست و دانشمندان با مطالعه اجزاء بدن به اين حقيقت رسيده‌اند كه ممكن است انسان، سال‌هاي بسيار طولاني زنده بماند و حتي گرفتار پيري و فرسودگي هم نشود.

برنارد شاو مي‌گويد:

«از اصول علمي مورد پذيرش همه دانشمندان بيولوژيست، اين است كه براي عمر بشر نمي‌توان حدي تعيين كرد و حتي ديرزيستي نيز مسئله مرزناپذيري است.»

پروفسور «اتينگر» مي‌نويسد:

«به نظر من با پيشرفت تكنيك‌ها و كاري كه ما شروع كرده ايم بشر قرن بيست و يكم خواهد توانست هزاران سال عمر كند.»

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه پنجم دی 1392 توسط ثریا ح

کارنامه‌ام

پر از تقلب و گناه

خط خطی سیاه

هیچ وقت درسخوان نبوده‌ام ولی

در شب تولدت

مثل کاج

توی طاق نصرت محله کار کرده‌ام

شاخه‌های خشک داربست را

بهار کرده‌ام

*

راستی دو روز قبل

سرزده به خانه‌ی دل امید - همکلاسی‌ام - سر زدی

ولی چرا

به خانه‌ی حقیر قلب من نیامدی؟

رد شدم، قبول

ولی به من بگو

کی به من اجازه‌ی عبور می‌دهی؟

راستی اگر ببینمت

به من هر چه خواستم می‌دهی؟

کارنامه‌ی مرا

دست راستم می‌دهی؟

نا امید نیستم ولی به خاطر خدا

از کنار نمره‌های زیر ده عبور کن!

ای عصاره گل محمدی!

فصل امتحان سخت ما ظهور کن !

سراینده : آقای غلامرضا بکتاش

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم تیر 1392 توسط ثریا ح

بارها دیدم تو را کردم  سلام

تو جواب من ندادی یک کلام

بارها در غصه ام انداختی

بارها دیدی مرا نشناختی

بارها دیدم که در هر انجمن

مست اغیار منی غافل زمن

بارها دیدم گنه کاری تو

گریه کردم بر تبهکاری تو

بارها من برتو کردم التماس

با عدوی من چرا داری تماس

بارها من به جای تو خجل گردیده ام

شرمسار و منفعل گردیده ام

بارها با هر گناه و هر بد ی

آمدی بر روی من سیلی زدی

 

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم فروردین 1392 توسط ثریا ح

تقدیم به آقا و مولایمان...

و این هم برای شگرف رویش آفرینش...

او خواهدآمد! یاعلی گو تکـیه گاهی خواهدآمد!

پابنه، اســتاد راهی خواهـدآمد!

هم زمان باگام های آســـمانی، خنده ای کن پادشاهی خواهدآمد!

صبــر کن برداد و بیــداد زمانه، بر همه، آن روسیـاهی خواهدآمد!

باتـمام عشق می دانم که روزی روزگاری هم، رفاهی خواهـدآمد!

برکویر زخمی سینـه مزن شـخم، از درون سینـه آهی خواهـد آمد!

زمزمه کن در شب تاریـکی خود منتـظر ماندم که ماهی خواهد آمد!

غم چرا؟! غصـّه چرا؟! ای نازنینا! یاور هر بی گنـــاهی خواهدآمد!

سربه زیر و دست خالی آمدم چون از پسِ پرده نگـــاهی خواهد آمد!

روزگار بی کسی سر خواهـد آمد، آن پناه بی پنــــاهی خواهد آمد!

از منِ ذرّه چه آید پیش لیـــلا؟! بخششی کن اشتبــاهی خواهد آمد!

دردل شب عاشـــقانه می نشینم می نشینم صبحـــگاهی خواهدآمد!

انتـظارش هرچه باشد می خرم،او  چه بخواهی یا نخــواهی خواهدآمد!

(جوادعابدی ، شهریور91) (بوی سبزینه های بهشت)

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه اول فروردین 1392 توسط ثریا ح

یـادمان باشد شهیدان زنده اند                       تا ابد اِستـــاده و پاینـــده اند

یــادمان باشد اگر کوبنــده ایم                    با نفس های شهیدان زنــده ایم

یادمان باشد که ما، دل، شسته ایم                با شهیدان دست پیمان بسته ایم

سراینده: جواد عابدی

چقدر از مرام شهداء دور شدیم....

آنقدر خیره به دنیا شده و کور شدیم....

شهداء در همه جا فاتح اصلی بودند....

جالب اینجاست که ما این همه مغرور شدیم...

ما برای شهداء وصله ی ناجور شدیم...


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه هفدهم اسفند 1391 توسط ثریا ح
افسران - آقا اجازه!
آقا اجازه! دست خودم نیست، خسته ام
در درس انتظار، من صف آخر نشسته ام
در این کلاس، عاطفه معنا نمی دهد
اینجا کسی برای تو برپا نمی دهد
.

ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه هفدهم اسفند 1391 توسط ثریا ح
درباره وبلاگ

این وبلاگ تلاشی است برای زمینه ساز ظهور بودن و شاید خدا لطفی کند و جز یاران بودن.

انتظار عطر یاس

لوگوی اوج آسمان

لوگوي ما

زیست دونی

پخش زنده حرم

Up Page

فال حافظ آنلاین

فال حافظ